...وبلاگ تا اطلاع ثانوی بی صاحب میباشد...
![]()
![]()
وااااااااااااااااای ســـــــــــــــــلااااااااااااااااااااام ![]()
میدونم هیشکدومتون اصلا باورتون نمیشه بنده تشریف فرما شدم 
و قصد دارم مثه قدیم ندیما البته با اندکی تفاوت به نوشتن بپردازم 
ای بابا بسه دیگه ذوق مرگ میشیناااااااااااااااااا 
پریا در گذشته :
خوب نیست خیلی وقته ننوشتم نیدونم چی بنویسم
خوب جونم براتون بگه که دلم براتون اینقذه کوچول موچول شده بود
همیشه هم به یادتون بودمااا اینقدرا هم بی ملفت نیستم
وبلاگ همتون که نه بیشتراتون رو همیشه میخوندم 
شبا رو به امید روزا و روزا رو به امیده شبا میگذروندیم و فچ میکردیم و درس میخوندیم و فروشندگی میکردیم و وب میخوندیم و کتاب میخوندیم و فیلم نیگا میکردیم و غذا میخوردیم و میخوابیدیم
خوب جریان فروشندگی هم که خانوم تی تاپ تهریف کردن 
اصلا این تریپ خاطراتی چیه ؟ منو تی تاپ نصفه خاطراتمون شبیه هم هستش و نصفه عمرمون که با هم هستیم
اصلا تی تاپ تو استفا (؟) بده
خوبشین درستو بخون بچه توو تیر کنکور داری تو ناسلامتی
نه نه شوخی کردم اصلندشم تو بشین سره جات
خوب دیگه این از گذشته مون هر روزش مثه دیروزش میگذشت ما هم سرگرم بودیم و میسوختیم و میساختیم با این دنیا
پریای هم اکنون :
و هم اکنون هم همینی هستم که میبینین درست همون پریای قبل جلوی چشمان شما عزیزان در حال سخنرانی بر روی منبر میباشم شما هم دو چشم دیگر قرض کرده اید و به بنده مینگرید و با گوش های شریفتان به سخنان بنده گوش فرا میدهید 
خوب دیشب که نشسته بودم توو اتاق هدفونم گوشم بود و داشتم آهنگ گوش میدادم یه دفعه مامان با حالتی پریشان وارد اتاق من شد و در حال گریه کردن بود ![]()
منم هول کردم تندی بیدار شدم هرچی کتاب و این حرفا جلو دستم بود پرت کردم رفتم طرفش گفتم چی شده مامان ؟؟؟؟؟؟ ![]()
زودی حاضر شد گفت باید برم دختر دایی هات... خونه... آبگرمکن ...ترکیده ؟ .... صورتشون سوخته ؟... بابات دم در منتظرمه ..... ![]()
و اینگونه شد که با سرعت برق رفت پایین و منم زودی اومدم نت به تی تاپ گفتم اونم کلی ناناحت شد آبجی کوچولو هامم همش گریه میکردن و نماز میخوندن و دعا میکردن![]()
خیلی بد بود واقعا برامون سخت بود ... خدا خودش میدونست به تی تاپ گفتم واقعا دیگه تحملشو ندارم ... بعد از اون هممون انگار به هم ریختیم کلاً ...
بعد از اون خیلی چیزا که نباید تغییر میکرد تغییر کرد 
تنها کاری که ازمون بر میومد دعا بود
همشم منتظره زنگ تلفن بودیم !!! تا زنگ خورد برداشتم !!! مامان بود !!!! گفت ناراحت نباشین چیزی نشده فقط ک.تی یه خورده موهاشو ابروشو مژه هاش سوخته خیالم راحت شد به آجی ها و به تی تاپ هم گفتم که به خیر گذشت![]()
کلی خدا جونم خوچالمون کرد
شکرت خدا !!!
امروزم که تا یک مدرسه و بودم و وقتی هم برگشتم بعد از یه خورده استراحت و صرف غذا و این حرفا چون ددی و مامی خونه تشریف نداشتم بنده باید دنبال خواهران گرام میرفتم 
بدو بدو آماده شدم بدو بدو رفتم کتابخونه یه خورده کار داشتم کارمو انجام
دادم بدو بدو رفتم دنباله آجی کوچیکه بدو بدو آوردمش خونه بدو بدو رفتم دنبال اون یکی آجی متوسطه بدو بدو تا نصفه راه آوردمش بدو بدو رفتم مغازه یکم خرید داشتم
اوووووووووووووف کلاسم دیر شد دیگه واقعا بدو واسه کلاااااااااس 
دم کلاس نیلوفر رو دیدم یه چند متر اونور تر دبیر ورزشه کوتولمون تشریف داشتن
که نیلوفر گفتش پریا پریا پشتتو نیگا کن معلم ورزشه زودتر نیگا کرد من بهمون خندید بی مزه
اصلندشم سلامش نکردم چون واقعا از اعماق دلم ازش متنفر
میباشم کلی هم خندیدیم دم کلاس بعد زهرا یه خورده کار داشت بدو بدو رفتیم توو نو.بهار یه خورده چرخیدیم
و اومدیم ایهین بدو بدو رفتم توو کلاس خدا رو شکر فهلا نیومده بودش بهدشم که کلاس تموم شد یکم با طا.هره و طیبه
(دوستان دو قلو
) حرف زدیم
و بهدشم بازم تهنایی برگشتم خونه الانم که پام داره از درد میترکه 
این هم از ماجرای امروز ما من اصلا بدو بدو اومدم دنیا چی فکر کردین ![]()
واسه عید هم احتمال ۹۹ درصد داریم میریم شمااااااال
واااای دعا کنین بتونم پریسا جونم رو ببینمممممممممممم
خدا جونم خو آرزو به دل نذار منو گناه دارم خو
خوب باید ختم جلسه رو اعلام کنم کلی عجله ای شد دوباره زودی میام آپ میکنم این واسه استارت هزارم کافیه
چون پریسا میخواد زودی بخونه انگارم عجله داره 
سخنم رو کوتاه میکنم اِهِم
دومستون دارم (همگانی نبودا به دل نگیرین
) ایهین 
خوب از این به بهدم واسه آپ خبر و اینا درکار نیست دومس ندارم کسی رو کمجبور کنم واسه خوندنه نوشته هام هرکی دوس داشت خودش میاد میخونه 
اگه اشتباه تایپی داشت عفو کنین![]()
از دوستای گلی هم که توو این مدت به یادم بودن من جمله علیرضا و یلدا و غزاله هم ممنونم خوچحالم کردین
دوستای واقعیمو پیدا کردم ایهین 
نظرات هم تاییدی میباشد اعتراض بی اعتراض
بعضیاااااااااااا
با خوندنه این
خیلی دماغشون سوخته بود و چرت گفتن
حالا بازم اینجا هم میذارم فقط واسه روو کم کنیه ها
خداییش من با کسی دعوا ندارم اصلندشم
این آخریشه دستمو نگیرین
:
اهل درسم... روزگارم بد نیست!جیبم خالی...خرده پولی...و سر سوزن عقلی دوستانی دارم بهتر از عزرائیل!درسهایی بدتر از تلخی زهر !!!و کلاسی که در این مدرسه ی .... است جنب دستشویی ها...من یک دانش آمورزم.چشمهایم کم سو.. کله ام بی مو..و درس کفاره ی من!من جنون را هر دم در میان جزوه هایم می بینم...در کتابم جریان دارد چرت و پرت همه ی فکر و خیالم کور شده است جزوه هایم را وقتی می خوانم که امتحانش فرداست!!!برگه ی تقلب را من با غفلت مراقب عزیز می خوانم پی خونسردی خود ایهین اهل درسم پیشه ام بیکاریست..گاه گاهی در می روم از توی کلاس...فکر بد نکن نه از آن در رفتن ها ...تا که با خوردن دوغ و شکلات این دل سوخته ام خنک شود...چه خیالی...چه خیالی!!!می دانم از پس ناچاری است..خوب میدانم آخر ترم کار من زاری است !!!
یک : بهتره اینجا..کسی به دیگری توهین نکنه و همه حد و حساب خودشون رو رعایت کنن حتی شما دوست عزیز.... هرکسی هم از وبلاگ یا شخصه من خوشش نیاد میتونه همین راهی رو که اومده بره فقط به بعضی کامنت ها جواب داده میشود دوستان ...
دو : لطف کن توی اظهار نظر و قضاوت کردنهات تیز روی نکنآن هم درباره ی من
سه : از خود راضی به نظر میرسم اما انگار عکس آن درست است مغرور به نظر میرسم اما فقط با افراد خاص سنگدل به نظر میرسم آن هم نه با همه .... :)نوشتن برایم شیرین است اما نه هر نوشتنی خواندن برایم لذت بخش است اما نه هر خواندنی :)
حالا اینش : در دنیای واقعی آنقدر طلب کننده دارم که در این دنیای مجازی دنبال طلب کننده باشم ![]()
خیالت راحت شد داداچ ؟ اینجا باید زیپ دهنتو بکشی ... چون نه تنها توسط خودم بلکه من دم بزنم ایکی ثانیه ......... الفاتحه ![]()
مراقب خودتون باشین 
منتظرم بمونین
شب خوش 
فهلا ...........
![]()
امضا :((//////||||||||))
زندگي راجمع
و مهرباني هايش را ضرب كنيم .
زندگي جاده اي است كه بايد آن را طي كرد.
عزيزم سعي كن در زندگيت
به حوادث همچون گل سرخي بنگري .
هنگامي كه مي خواهي
به گل سرخ بنگري به زيبايي
گلبرگ هاي رنگين آن نگاه كن
و بيانديش مثل رياضيات است
پس بيا غم هايش را تقسيم .
بدي هايش را تفريق
و خوبي هايش به برندگي
خارهايي كه در سا قه ي آن است
.و اگر روزگاري مقام
تو پايين آمد نااميد مباش .
زيرا آفتاب هر روز هنگام غروب پايين مي رود
و بامداد روز ديگر بالا مي آيد![]()
پی نوشت : زود یا دیرشو نمیدونم اما آپ میکنم یه مدت
رفتم که از شر خیلی مزاحما خلاص شم حالاشم هرکسیو به وبلاگ راه نمیدم ....
به قول خیلیا خیلی تغییر کردم اما نمیدونم تغییر رو توو چی میبینن خیلیا ....
دلم براتون تنگ شده بود ... نه همه برا بعضیا .... ![]()
![]()
![]()